۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

فعلن عصبانی م


  با این که نمی تونم زیاد با کلمات بازی کنم  .اما نوشتن را دوست دارم .نوشتن روی کاغذ سفیدی که با افکار من سیاه شده .با نوشتن ه که می تونم مثل یک عکس یادگاری بعضی از خاطراتِ خودمو ثبت کنم .بعد ها از خوندن این نوشته ها لذت ببرم .نوشتن منو راضی کرده...امید وارم کرده ....خیلی وقتها هم با این خط خطی های روی کاغذ آروم شدم  ... نوشتن از دلخوری ها ...نوشتن از شادیها  .. ازغم ها و مشکلاتی که دارم .همه این اتفاق های افتاده ی خوب و بد  رومی نویسم .شاید بعدها با خوندنش احساس خوبی داشته باشم ....ولی بعضی نوشته هام ممکنه جای سئوال داشته  باشه . یکیش هم همین اتفاقی بود که دیشب افتاد
.این وقت صُب، حال درست ودرمونی  ندارم .تا صُب نخوابیدم .. سردرد دارم ...اونم از دست همسایه محترمی که تازه یک ماهه اسباب کشی کرده به یکی از واحد های طبقه ششم .که از بد شانسی تو سقف خونه با این محترمین شریک هستم .سقف خونه ی ما و کف آپارتمان آنها .....از ساعتی که اسباب آوردن اون بالا  ،همین طور مُدام وسایل سنگین و روی زمین وکف اتاقهای سنگ شده  می کشن وبه خیال خودشون دارن  وسایل جابه جا می کنن ....خب این کارشون تا یک هفته طبیعی بود ه وما  به حساب چیدمان اسباب و اثاثیه گذاشتیم ....اما این سرو صدا هنوز ادامه داره وتا این ساعت هم تموم نشده ....خوب حالا پیش خودتون فکر می کنید و می گید، این دیگه عصبانی شدن نداره  ! درسته ...انیت منم مال این سروصدا روز، تا نصفه شب نبود .
دیشب وقت بازی فینال هلند و اسپانیا بود .صدای تلوزیون رو تا اندازه ای کم کرده بودم که خودم به زحمت می تونستم صدای آقای گزارشگر (عادل فردوسی پور)  وبشنوم . یه وقت چشمتون روز بد نبینه با سرو صدای مهیبی احساس کردم بمبی طبقه  بالا منفچر شده ...الانِ که  آوار روی سرم خراب بشه  ....صدای واژگون شدن چیزی مثل بوفه و صدای بیرون ریختن و شکستن ظرف های چینی....فریاد  و فحش و نا سزا و درگیری های فیزیکی . پرتاب اشیاء سنگینی مثل تلوزیون و میز و صندلی ...به در و دیوار ...باورکنید قلبم داشت از جا کنده می شد ....دست وپام می لرزید ....هرلحظه امکان داشت  سقف خونه  بیاد پایین .اون وقت شب این همه سرو صدا ی ناهنجار و ادامه اش تا آذان  صُبح....
به نظرم یکی گفت : ملاحظه کیلویی چند  ؟؟؟؟




هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...