۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

برگهای گلدان

اسپری آب می پاشید روی برگهای فیکوس و بادستمال پنبه ای تک ،تک برگ هاروپاک می کرد.روی دستمال پنبه ای لایه ای از گردو غبار و دوده وسیاهی خوابیده بود.بعد از چند تکرار برگها تمیز و براق شدند... با دیدن برگ های تمیز و براق گلدان فیکوس براق حس رضایت به جانش نشست !  

برگ انجیری و دفین با خیا؛ هم.جای گلدانها را عوض کرده وبه زحمت آورده گذاشته بودکنارپنجره تا نور کافی بگیرن .برگا جون گرفته بودن برگ ها ی براق و شاداب جلوه خاصی به این گوشه از پذیرایی داده پرده دوم از خرید روزانه و مدرسه پسرک گرقته تا کمر درد مادر بهجت خانم همسایه طبقه بالایی گفت ...دلش می خواست حرف بزنه ؛فقط حرف بزنه... با حرف زدن بود که سبک میشد پرده سوم ...تایادم نرفته... اینم بگم ...آب ِتنگ و خالی کردم وحسابی شُستمَش ...دوباره پُر ِآب کردم و جفت ماهی ها ی سیاه و قرمز و سُر ِ شون دادم وانداختم ،داخل تنگ آب . نگاه کن ! عجب شیطون و بازیگوش شدن ...خوابی؟...گوش میدی به حرفام ؟مردچشم باز می کنه ...روی دسته مبل جابه جا می شه ...خمیازه می کشه ...چشمای خسته اش رو هم میذاره ...ازروی هم افتادن پلکها حس سرخوشایندی بهش دست می ده ...حسی به شیرینی ، خواب نیم روز تابستان ،خنکی آب یخ و جام بلورو شربت به لیمو ...چشماشو ریز می کنه و به چشمای زن زُل می زنه و میگه: بگو دارم گوش میدم...اما خوب می دونست یک کلمه از حرفای زن و نشنیده بوده ...اصلن مرد حواسش جای دیگه ای بوده !

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...