۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

باد




1- بادعطرگل هاي نسترنِ را از باغچه همسايه به خانه ام مي کشاند .نزدیک غروب آفتاب است . غروبي دلگير و غم آلود .پشت ِ پنجره باد تندي درحال وزیدن است
صدای خش خش باد لابلای شاخه هاي درخت صنوبرمی پیچد. شاخه ها را درهم می پیچند ...باد  هوهوکشان ازلابلاي شاخه هاي به هم تنيده درخت سیب عبور مي کند درباغ می چرخد .به گل خانه سر ک مي کشد ؛ازگونه هاي گل ارغوان بوسه مي گیرد وگلهاي نسترن را پرپر ميکند و هرگلبرگ را با خود به جاي مي برد . باد زوزه مي کشد و بالهایش را به در چوبي باغ مي کوبد

2- آسمان خاکستري و دود گرفته شهر ابري ست ...هوا بوي باران گرفته ...گنجشکها خسته از پريدن هاي بي ثمر روي شاخه هاي درخت نشسته اند .با وجود ابري بودن هوا آسمان بوي غروب مي دهد ...باد تندي مي وزد....چند روز بيش تراز فصل بهار باقي نمانده است... با اين وجوداز بارش هاي سيل آسا و رگبارهاي بهارخبري نشده... کسی چه مي داند ؛ شاید دشمن خاک ؛تمام ابرها را از آسمان شهرم به جاي ديگري برده باشد ...
3- صداي غارغار کلاغ ها را ازياد برده ام .. هياهوي گنجشکها را هم

باغ به صداي جيک جيک گنجشکها و قارقار کلاغها زنده است !


هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...