حیاط پُرشده از رنگهای گرم پائیزی .
باد برگهای زرد و نارنجی درخت بهار نارنج و چوبهای سوزنی درخت کاج را روی پله های سنگی پاشیده
باد خنک حوالی غروب برگهای کف حیاط را به رقص درآورده .
برگ های خشک رابه کمک جاروی دسته بلند جارو زده و پای درخت کاج پیر می ریزم
عطر پونه ی آب زده توی دماغم می پیچد...
با د ملایم عصرگاهی برگهای شعمدانی پای ایوان را می لرزاند وعطر برگها را به اطراف می پاشد .
گنجشکها حیاط را پر کرده اند از آوازشان
نمایی که از پائیر در ذهنم دارم تصویرزیبا و رنگا رنگی است از برگهای خزان شده و آواز دلچسب گنجشکها .
دوم شنیدن صدای خش خش برگهای خشک و سوخته است زیر پاهای باغبان ِپیری ،که به کمک چنگک خود موسیقی غمباری به اسم زندگی را می نوازد ...
همیشه با شنیدن آواز گنجشکها و قارقار کلاغها ی درحال پرواز آرام گرفته ام
نزدیک غروب آفتاب شده ... دیوارِهای حیاط پُر شده از بوی دلتنگی !
باد برگهای زرد و نارنجی درخت بهار نارنج و چوبهای سوزنی درخت کاج را روی پله های سنگی پاشیده
باد خنک حوالی غروب برگهای کف حیاط را به رقص درآورده .
برگ های خشک رابه کمک جاروی دسته بلند جارو زده و پای درخت کاج پیر می ریزم
عطر پونه ی آب زده توی دماغم می پیچد...
با د ملایم عصرگاهی برگهای شعمدانی پای ایوان را می لرزاند وعطر برگها را به اطراف می پاشد .
گنجشکها حیاط را پر کرده اند از آوازشان
نمایی که از پائیر در ذهنم دارم تصویرزیبا و رنگا رنگی است از برگهای خزان شده و آواز دلچسب گنجشکها .
دوم شنیدن صدای خش خش برگهای خشک و سوخته است زیر پاهای باغبان ِپیری ،که به کمک چنگک خود موسیقی غمباری به اسم زندگی را می نوازد ...
همیشه با شنیدن آواز گنجشکها و قارقار کلاغها ی درحال پرواز آرام گرفته ام
نزدیک غروب آفتاب شده ... دیوارِهای حیاط پُر شده از بوی دلتنگی !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر