۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه

صدای برف

شب بیداری برام شده مثل یک عادت  ...عادتی که شب ها بیدارباشم  وازسکوت وآرامش حاکم برشب لذت ببرم .ازدوران کودکی سکوت شب ؛ دنیایی ازرمزو رازهمراه بوده. شبها ی مهتابی شکلهای عجیب وغریبی روی یواراتاقم سایه می انداخت وهمین سایه های عجیب وغریب باعث ترس ؛وحشت من میشد  .تاجایی که از ترس پتو رومی کشیدم  روی سرم . خوابم می برد.خدا می دونه چقد ازاین سایه های که به شکل هیولا درمی امدن وحشت می کردم .همین سایه های بعضا دلهره آورهنوزم جزئی ازخاطرات ناخوشایند گوشه ای از ذهنم مخفی شده  .
شبها ی بی مهتاب هم برای خودش عالمی داشت .تنها صدایی که شنیده می شد ؛صدای هو؛هوی باد بودکه لابلای شاخه و برگهای درخت نارنج می پیچد. تابستان وفصل گرما که از راه می رسید ؛من و خواهر و برادر کوچکتر از خودم شب ها روی بالکن طبقه دوم می خوابیدیم بالکنی که آسمونش پرازستارهای چشمک زن میشد ...آخرای شب هم تنها صدای که شنید می شد.صدای جیرجیرک های باغچه خونه پدری بود.صدایی که برام حکم لالایی شبهای بی قصه گو را داشت .




ساعت از2 نیمه شب گذشته  این یعنی آرامش وسکوتی دلچسب .آرامشی که ازهرقرص وکپسولی بهتر بهم جواب داده. شب های پرستاره ومهتابی تابستون و شب های ابری و بی ستاره زمستون . مثل امشب . سوزسردی که از سر شب شروع شده و به بارش برف ختم شده ... وسوسه میشم و میام کنار پنجره داره برف میاد ...باید حدس میزدم این صدای ریزش برف ِ که سکوت شب و صد چندان دلپذیر تر کرده . دانه های برف روی شاخه های درخت کاج نشسته . دعا می کنم همچنان برف تا صبح بباره !
اذان صبح شده ...ندای الله اکبرلابلای دانه های برف توی هوا پراکنده شده. این یعنی شروع یک روز خوب. خونه قدیمی ماهیچ وقت بالکن نداشت "البته خونه جدیده هم " اما من همیشه یک بالکن خیالی برای خودم تصور می کنم. بالکن خیالیِ که براش زیباترین چشم انداز دنیا را به تصویر می کشم . دلم را به همین دیدنی های خیالی خوش می کنم. کم و بیش چراغ خانه ها ی دور و نزدیک روشن شده. دانه های سفید برف زیر روشنایی کم سوی چراغ خیابون زیباتربه نظرمیرسد !

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...