۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

دعا می کنم برای آرامش مادرم

توی غار تنهایی نشسته ام  ؛ دلم هق هق گریه می خواهد...
نمی دانم باید از سرنوشت گله کنم ؛ یا ازاطرافیانم  ...
خسته ام نفس جان  ؛خسته  ..دلم شانه های پُرمحبت مادرانه می خواهد ...
 تکیه گاهی که بتوانم سر روی شانه هاش بگذارم و آرام بگیرم .
نفس جان برای آرامش مادرم دعا کن !

 نزدیکی خانه ام  زنی را می شناسم ؛ نه حال و روز خوبی دارد ؛نه هوش و حواس درستی ...

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...