۱۴۰۳ تیر ۲۷, چهارشنبه

سونامی تازه ای در راه است .







سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار چندم است که با سر می رود طرف مرگ و وسط راه یک طوری می شود و برمی گرددو با مغز میخورد به دیوار ؟هر طور شده خودش را رسانده خانه ی بابا خان .از دم در تا ایوان را پرواز کرده و خودش را همراه لنگه ی در پرت کرده وسط سالن ...
امیر افتاده پای پله ها .
بریده ای از متن کتاب کمی مایل به سرخ .
نوشته فرشته نوبخت .
به  یاد امیر عزیزم جان خواهر .



 

۱۴۰۳ تیر ۲۴, یکشنبه

امیر جان خواهر



دنیا خیابانی یکطرفه است بدون بازگشت :
وقتی عزیزی را از دست دادی همزمان در قلبت جای خالی به وسعت تمام سال ها بوجود میاد .ظهرتا سوعای سال 84 جانی از بدن رفت ..دستی از این دنیا کوتاه شد ..داغی بر دلم نشست و چشمم خونبار شد .
عزیز خواهر امیر جان سالهااز رفتنت گذشت و این داغ کهنه نشد و رفتنت چنان  زخمی عمیق درقلبم بوجود آورده این زخم مثل حفره ای عمیق درقلبم درد میکشد
عزیز خواهردلتنگم برای روزهای گذشته ...دلتنگم...دلخونم  !
ظهرتاسوعای سال 1384 
نوشتم ظهر تاسوعا 1403 

 

۱۴۰۲ شهریور ۲۶, یکشنبه

شب های شهریور


 


 رستوران شهسوار  
باهم هم بودن ...در کنار هم بودن.... روبروی هم نشستن ...حرف زدن ...به حرفای طرف مقابل گوش دادن ...باهم خندیدن ...لحظه های خوشی فراهم ساختن ...کاش میشد طعم خوشی را برای همیشه نگه داشت .


 

۱۴۰۱ مرداد ۱۹, چهارشنبه

خدای مهربونم سپاسگزارم

 خواب هایم درحال تعبیرشدنه:
نمی دونم خواب هستم یا بیدار
ارزویی که به واقعیت مبدل شده 
 مدتها بود دعا میکردم پروانه خونه بخره 
یا این که  رحمان صاحبخونه باشه بعد ازاین 
وقتی بچه ها سرو سامان گرفتن حالا اگه خدا خواست و دری به تخته خورد ما ازاین خونه تنگ و کوچیک به یک خونه بزرگتر نقل مکان کنیم .
خرید خونه با امکانات کم و حقوق بازنشستگی  معین رئیس بزرگ  رو خیلی وقت بود از لبست آرزوهام خط زده بودم
اما مثل اینکه خدا حواسش بهم بود ه یکی ازهمین روزای نا امیدی تلفنی با رسول  حرف میزدم بین حرفاش گفت مامان چرا خونه رو عوض نمی کنید برای روحیه ات خوبه حال و هوای خودتم عوض میشه اون لحظه این گفته رسول برام  خنده داربود😂و خندیدم  
 رسول در جواب خنده ام گفت جدی گفتم تو و بابا برید دنبال خونه من یه مقدار معینی پول کنار گداشتم دلم میخواد این پول برای رفاه و اسایش شما دو نفر هزینه کنم...گفتم رسول جان تو خونواده داری زن  دوتا بجه داری نمیشه سهم بجه ها و سارا برای ما خرج کنی 
گفت تو نگران اونا نباش برای سارا خونه شمال به نام زدم 
برای خودم وپندار و هانا  زمین کلاردشت به نامشون زدم دیگه ازچی نگرانی .
خدایا هزاران هزار بار به درگاهت شکر میکنم
نمی دونم خواب هستم یا بیدار
ارزویی که به واقعیت مبدل شده 
 مدتها بود دعا میکردم پروانه خونه بخره 
یا این که  رحمان صاحبخونه باشه بعد ازاین 
وقتی بچه ها سرو سامان گرفتن حالا اگه خدا خواست و دری به تخته خورد ما ازاین خونه تنگ و کوچیک به یک خونه بزرگتر نقل مکان کنیم .
خرید خونه با امکانات کم و حقوق بازنشستگی  معین رئیس بزرگ  رو خیلی وقت بود از لبست آرزوهام خط زده بودم
اما مثل اینکه خدا حواسش بهم بود ه یکی ازهمین روزای نا امیدی تلفنی با رسول  حرف میزدم بین حرفاش گفت مامان چرا خونه رو عوض نمی کنید برای روحیه ات خوبه حال و هوای خودتم عوض میشه اون لحظه این گفته رسول برام  خنده داربود😂و خندیدم  
 رسول در جواب خنده ام گفت جدی گفتم تو و بابا برید دنبال خونه من یه مقدار معینی پول کنار گداشتم دلم میخواد این پول برای رفاه و اسایش شما دو نفر هزینه کنم...گفتم رسول جان تو خونواده داری زن  دوتا بجه داری نمیشه سهم بجه ها و سارا برای ما خرج کنی 
گفت تو نگران اونا نباش برای سارا خونه شمال به نام زدم 
برای خودم وپندار و هانا  زمین کلاردشت به نامشون زدم دیگه ازچی نگرانی 

نمی دونستم چی بگم ...چی می تونستم بگم جز تشکر .

خدایا هزاران هزار بار به درگاهت شکر میکنم.

گاهی بدون اینکه خودمون بدونیم و متوجه باشیم خداوند مهربون جوری دستمونو میگیره و ازمین بلندمون میکنه باید بگیم خدایا هزار بار شکر میکنم سپاسگزار م !

نوشتم تا بمونه به یادگار از لحظه های قشنگ  شیرین زندگی .!



سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...