ظرفهای شامُ گذاشتم داخل سینگ و شروع کردم به شستن .. تلفن ثابت خونه زنگ خورد...دستکشها رو ازدستم بیرون آوردم ،گوشی رو برداشتم...شماره ناشناس بود بفرمایید : صدای خانم میانسالی توی گوشی پیچید ... خانومه بدون این که خودش رو معرفی کنه، با صدای بلندی ازم پرسید :تو بودی خونه ی ما زنگ زدی و سرم داد کشیدی ؟؟؟
من که انگار تازه ازخواب بیدار شده باشم ،گفتم : ببخشید ؟؟؟ ...شما ؟؟؟
با همون لحن تند گفت : جواب منو بده ...من که خنده ام گرفته بود گفتم من نه شما رو می شناسم نه شمارتون و دارم که بخوام سرشما داد هم بکشم ؟؟؟خانومه باهمون لحن ازم پرسید :مگه شما آذرجوون نیستی ....(جوون ؟ ؟؟؟)گفتم :آذر جووون نیستم ... شماره تون اشتباه بوده . گوشی رو گذاشتم ....دوباره دستکش پوشیدم و رفتم سراغ کارم ...هنوز بشقاب دوم آبکشی نشده، دوباره صدای تلفن زنگ بلند شد ...دوباره ... دستکش ...تلفن...من ...بفرمایید ...بازهمون خانم و همون صدا ...خیال کردی می تونی بهم کلک بزنی ....صداتو عوض می کنی ؟؟؟ من که میدونم خودتی جز جیگر زده ... از تعجب داشتم شاخ درمی آوردم ...زبونم قفل شده بود ....نه اصلاً هنگ کرده بودم ...خدایا این دیوونه دیگه ازکجا پیدا شد...
سعی کردم آروم باشم . و درهمون حال به خانمه گفتم : به نظرم شما الان ازچیزی ناراحت هستی و شماره رو اشتباهی می گیری ...من نه آذر هستم نه شمارو دیدم ...منتظر ادامه حرفاش نشدم . و فوری گوشی رو گذاشتم و دوشاخه تلفن واز پریز کشیدم ...! چند ساعت گذشته.اما من هنوز فکرم درگیره اون تلفنه .
به نظرت چرااون زن اینقدر ناراحت و عصبی شده بود؟؟؟؟!!
به نظرت چرااون زن اینقدر ناراحت و عصبی شده بود؟؟؟؟!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر