۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

تحویل سال 92 ...





امسال عید شروع خوبی نداشتیم ... مادربزرگ قبل از عید شب  28 اسفند؛ بیمارستان رسول اکرم بستری شده ... تعطیلات   چند روز هم به رفت و آمد بین بیمارستان و خونه گذشته ...امیدوارم هرچه زودتر حالش خوب بشه ...کلیه هاش از کار افتاده ...با این همه درد؛ برای رفتن به خونه خیلی بی تابی میکنه ...دلش می خواد سال تحویل خونه باشه و مثل هر سال  سرسفره هفت سین دعای تحویل سال و بخونه  ...اما دکترا اجازه مرخصی ندادن ...گفتن  باید چند نوبت در هفته دیالیز بشه ...بودن بین بیماران بخش دیالیز ...شنیدن آه وناله ...ودیدن چهره های پیرو سالخورده و خسته از زندگی برای مادربزرگ غذاب آوره !
.. گوشه ای ازبخش پیرزن سالخورده با موهای به سفیدی برف روی تخت به پهلو خوابیده بود بهم اشاره کرد که برم کنار تختش ...رفتم کنار تختش دستای سرد و چروک خورده اش وگرفتم توی دستام  ...با ناله ضعیفی  گفت: خانم پرستارمن درد دارم شما بگین من چیکارکنم ؟؟؟...یه صورت پراز چین و چروک و رنگ پریده اش نگاه می کنم و میگم مادرجون من پرستار نیستم اما اگه کاری بگو ...دستشو به طرفم دراز میکنه و دست راستمو توی دستاش نگه میداره و میگه فقط کمی روبروی من وایسا می خوام فقط نگات کنم ... این گوشه ی اتاق که برام شده جهنم ...دارم ازتنهایی و بیکسی دق میکنم .وایسا کمی با من حرف بزن تا شاید کمی آروم شدم  اخه خیلی درد دارم .دوماهه روی تخت افتادم  ...زخم بستر گرفتم ... ...قبل اینم توی خونه بستری بودم ...حالاهم که زخم بستر گرفتم کسی به دیدنم نمیاد ...میگفت دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ام همه سالها ی جوونیم و گذاشتم پای کاربیرون از خونه و بزرگ کردن بچه هام ...حالا که به کمک شون  احتیاج  دارم هچ کدوم از پسرا دخترام  حاضربه نگهداری ازمن نیستند .
پینوشت : دلم از خودم گرفته ...از دنیا ...از بی رحمی روزگار و دل سنگی بعضی از آدما !

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...