هوای اتاق پر شداز بوی بارون ... قطره های درشت بارون و تگرگ بود که تق تق می خورد به کانال کولر و شیشه ها...از روی صندلی نیم خیز میشم کرکره را بالا میکشم شیشه های خاک گرفته ی خیس از بارون ُ می بینم ...دستگیره پنجره را به سمت بالا میکشم ؛پنجره را نیمه باز میکنم بوی خاک خیس و نمناک تووی دماغم پر ُمیشه ...همکارم سرش پشت مونیتور پنهان شده ...میپرسه بارون میاد ؟میگم فک کنم ...از جاش بلندمیشه و میاد به سمت پنجره ...میپرسه : بارونه ؟ میگم تگرگه ... میگه بیچاره کشاورزا .... اخه از پدرم شنیدم که تگرگ برای شکوفه ها خوب نیست ...بی اعتنا به حرفاش به درختا ی پارک و بارون خیره میشم با گوشیم عکس میگیرم .
راستی تعجب کردی گفتم :خاک ؟؟ ماههاست زمین روبروی پارک ُ شرکت مترو داره حفاری میکنه ...از شانس بد ما این زمین و حفاری مترو با پنجره ی شرکت کمتر از پنجاه مترفاصله داره .!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر