شب های مهتاب آسمون چادری از حریر به سرمیکشه *این شب ها وقتی چشمم به آسمون میفته با دیدن هلال ماه زیبا حالم خوب میشه * سلول های درونم آروم وقرار میگیرن* یقین دارم نورمهتاب انرژی مثبت شو بهم منتقل میکنه *می تونم بگم حس آسمونی پیدا میکنم *
اردیبهشت لبریز شده ازعطر گلُ های پیچک یاس امین الدوله ...هوا یواش ؛یواش داره گرم میشه *هوای آپارتمان دم داره *مجبورهستم پنجره روبه باغچه را باز کنم . دیدن هلال ماه درون قاب پنجره به یادم میاره دو سه شب از ماه رجب گذشته *کنارِ ماه من ؛ تک ستاره ای روشن درحال نورافشانی ه *ستاره ی من با فاصله کمی از ماه نشسته و خیره شده به قاب پنجره *
هوای بیرون خنک تر از خونه است *نفس عمیقی میکشم *خدا رو شکرمیکنم بابت هوای لطیف وعطر گلهای باغچه *خدا را شکر بابت دیدن ستاره های چشمک زن و مهتاب زیبا * ولی پنجره ام از دیدن خورشید محرومه *راستش هیچوقت از این بابت گله ای نداشتم *خوب سهم منم از آسمون پهناور فقط همین پنجرۀ کوچیکه*
ازلای پنجره به سقف آسمون سرک می کشم* نسیم ملایم بهار روی گونه های گر گرفته ام حس میکنم *
به آسمون سورمه ای کم ستاره نگاه می کنم * انگار سقف آسمون پایین اومده* اونقدر پایین که *هلال ماه نزدیک پنجره رسیده ...حس می کنم اگه دست دراز کنم می تونم هلال ماه و توی دستام بگیرم و ستاره کناری را مثل یک شاخه گل از آسمون چیده و بذارمش توی گلدان کریستال .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر