۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

نفس های سرد پائیز

صدای نفس های ِسرد ِ پائیز به همراه وزش باد در کوچه پس کوچه های این شهر ِماتم زده می  پیچید ...
باد برگها را پراکنده کرده  وصدای  خرد شدن ِبرگها را زیر قدم های کوچه می شنوم  
گفتی با آمدن فصل پائیز سایه ها هم قد می کشند .
به ایوان میروم  ...هوا ابریست
اما گاهی ابرها کنار می روند تا خورشید زمین را تماشا کند   
 روی نرده های تا ُرمی  گلدانهای گل شمعدانی آویخته ام
 برگ های شمعدانی زرد شده  ...
ازگلهای شمعدانی یکی دوپَرِ گل بیش ؛روی ساقه باقی نمانده 
مادربا آب پاش ِکوچک پلاستیکی  گلهای باغچه را آب می هد
روی شاخه های درخت ِبهارنارنج از جیک جیکِ گنجشکها هیاهویی به پا شده
عطر خاک خیس و بوی برگ های نیمه هوا را پر کرده   
جرعه ای از لیوان ِ چای را دردهانم مَز مزَه می کنم .
 چای تلخ هم دیگر مثل گذشته دلچسب نیست و طعم گوارایی ندارد  
آفتاب ِ دلچسب پائیزی کم رنگ تر می شود 
به تماشای غروب آفتاب نشسته ام  
وغروب ِ ِدلگیر ِ ِپائیز یاد تو را
 با همه دلتنگی ها به یادم می آورد. 

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...