
همه پرنده ها رو به اسم کبوتر می شناسم ...این که کدوم یکی قُمری و کدومشون پرستو ....یا اینکه یا کریم وکفتر چاهی رو نمی تونم ازهم تشخیص بدم ... همه پرنده ها را دوست دارم ...اونا مهربونی رو میفهمند ...هر روز براش لبه پنجره مقداری نون خُرده و دانه ارزن میریزم ... هر روزسرساعت برای برچیدن دونه میاد میشینه روی هره ُ پنجره ...گاهی با دوستاش میاد و گاهی هم تنها ...بعد از خوردن دانه به عادت هرروزه روبه شیشه ؛ بق بقو می کنه ... کمی بعد بال زدن و پریدن و اوج گرفتن ...با دیدن اوج گرفتن و پرواز شون .... منم اوج می گیرم و سبکبال میشوم ...پریدن و بال زدن شون بهم آرامش میده ...امادلم نمی خواد هیچ پرنده ای توی قفس زندگی کنه ...
حتا قناری ...قفس یعنی زندان ...یعنی این که پروبالت بسته است وتو نمی تونی پرواز کنی !!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر