۱۳۹۲ بهمن ۲۳, چهارشنبه

کلاغ


 پارک قیطریه .ظهر روز چهارشنبه روی نیمکت  سنگی و سرد پارک ُ نشسته بودیم ...نگاهم به آسمون آبی بود و عریانی  شاخه ها  که چشمم افتاد به درخت صنوبری که کلاغی روی بالا ترین شاخه اش نشسته بود .کلاغ خیره شده بود به ما .شایدهم برای فرود اومدن ترس داشت و مردد بود . اما بعد از چند لحظه خانم کلاغه در چشم به هم زدنی  قاری زد و بال گشود و اومد پایین .ایستاد روی چمن نخ نمای پای درخت .

نمی دونم توو مغز کلاغی ش چی میگذشت که تصمیم گرفت خرامان خرامان بیاد به سمت ما ...با نازکلاغی از روی چمن نخ نما گذشت  وخودشو رسوند به چند قدمی نیمکت . روبرومون ایستاد  و بی  مقدمه سرصحبت ُ باز کرد.(ببخشید سر قار قار رو باز کرد ) به نظر میرسید که دلش خیلی پُر باشه . کلی از آقا کلاغ بازیگوش که  به سفر رفته بود  واون و با چندتا بچه کلاغ ِقد و نیم قد تنهاش گذاشته بود شکفه کرد و آه کشید و به افق های دور دست  خیره شد .دیدیم تنها کاری که از دستمون برمیامد فقط کمی دلداری بدیم  و دعوتش کنیم به صبوری و تحمل بیشتر !بعد با تکه های کوچیک کیک کام شو شیرین کنیم .!






 

هیچ نظری موجود نیست:

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...