سالهای گذشته *خیلی دورتر زمانی که دختر بچه کوچکی بودم *شبی از شبها ی تابستان به همراه مادرم در کوچه
های خلوت و نیمه تاریک پُر ازهوو هووی باد وعطرپیچک های گل یاس راهی خانه مادربزرگ
شدیم ..دربین راه جایی که کوچه در تاریکی مطلق فرو رفته بود . روشنایی کم سویی نگاهمان
را به چهار دیواری اتاقک مانند بدون درو پنجره کشاند
.چهار دیواری که بعد ها فهمیدم نشان از بنای نیمه کاره حسنییه را داشته .تنها خاطره ای که از آن فضا در ذهنم باقی مانده دیدن خدا بود *خدایی که درکناردیوارهای کاهگلی و بوی شمع های نیم سوخته جلوه میکرد *خدایی
که عطر بهشتی و تکرار نشدنیش فضا را عطر آگین کرده بود ... خدایی که وجودش را
در قلب و جانم برای ابد به یادگار گذاشت *خدای لاله ها و شب بوها*
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
سونامی تازه ای در راه است .
سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...
-
به روزهای پایانی اسفند ماه نزدیک شدیم.یک سال گذشت ...سالی که روزهای روزهای تلخ و شیرین داشته .روزهای تلخ وشیرینو ازسر گذروندیم .روزهای...
-
سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر