مدتی مهمان داشتم ...میهمان داری خسته ام کرده. از قدیم گفته اند مهمون حبیب خداست ...قدمش خیر و برکت سفره است و وجودش شادی صابخونه .به شرطی که بیاد و برود . نه مثل این کنگر خوردۀ لنگر انداخته که پای رفتن نداشت ... ولی ی صبحی شانس با من یار شد و بعد از چند هفته تصمیم گرفت برگرده پیش خانواده اش ...اما قبل ازاین که وسایلش و درون صندوق عقب ماشین جا بده قول گرفت که براش دلتنگی نکنم ؟؟؟؟ چون این دفعه با شوهرو پسرش برمی گرده. بعداز رفتن لنگر نظافت و مرتب کردن خونه یک هفته ای زمان برد . شستو شوی پرده ها؛تمیز کردن دیواراتاق ها، شستن کاشی های حمام و دستشویی و شستن و پاک کردن شیشه و پنجره ها ی دود گرفته، بیشترین وقت و انرژی رو ازم گرفتن.
آره !هنوزم کار کسی رو نمی تونم قبول کنم!
چرا ؟ این جوری که پاک از پا می افتی .
خب من دوست دارم کارهای نظافت خونۀ خودم وبه تنهایی انجام بدم . اگر نظافتچی بیاد یا باید بالا سرکارگروایسی وبه خاطر کثیف کاری سرشون غر بزنی .یا این که اصلاً از خیرکارکردن این جماعت بگذری و خودت آستین ها بالا بزنی و کار کنی . که من فعلاً دومی رو انتخاب کردم.. بعد از این که همه خونه و آشپزخونه رو برق انداختم.از قوری تمیز و براق برای خودم چای تازه دم ریختم ونشستم پشت میز آشپزخونه و از تنها پنجره روبروم ریزش برف و بارون و تماشا می کنم و با بخار لیوان چای دستای سرما زده ام رو گرم می کنم .!این یعنی خود زندگی !
پینوشت : نا گفته نباشه بعد از کارنظافت خونه فقط دو شبانه روزازخستگی و کوفتگی دست و پاهام ؛دراز به دراز روی تخت خوابیدم .واقعاً کارای خونه هم ؛خسته کننده و کشنده است .همین که بسیار آرام بخش !
پینوشت : نا گفته نباشه بعد از کارنظافت خونه فقط دو شبانه روزازخستگی و کوفتگی دست و پاهام ؛دراز به دراز روی تخت خوابیدم .واقعاً کارای خونه هم ؛خسته کننده و کشنده است .همین که بسیار آرام بخش !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر