۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

یادش بخیر


باید براش کتاب شعرفروغ فرخزاد را می بردم  ...رفتم سراغ کتابخونه و ازلابلای کتاب های داخل قفسه چشمم افتاد به اشعار فروغ فرخزاد. یادمه زمانی این -کتاب به دستم رسید که حال خوبی نداشتم  .کتاب و از قفسه بیرون می کشم . روی شیارهای کتاب ؛خاک نرمی نشسته بود .راستش یادم رفته آخرین بار کی بود ه به سراغ کتابخونه اومدم و. دلم گرفت .چرا ؟ - خب : به نظرت چرا باید این قفسه پراز گرد و غبار باشه مگه تمیز کردن قفسه چقدر وقت میگیره - نه - موضوع این نیست - خودت که خوب میدونی - گاهی حتی وقت نمی کنم تلفنی با مامان حرف بزنم -بهانه نیار مگه داری روی دیوار چین نقاشی می کشی که وقت نداری - نقاشی که نه . . . بگو بیگاری . . . ازصبح کله سحری تا بوق ؛... بوق... باید کار کنی وآخرشم دخل و خرجت با مخارج خونه جور در نمی آید -خوبه دیگه...اینقده شکایت نکن ! -باشه . . .

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

انفجار در. . .

روی مبل دراز کشیده بودم وداشتم کتاب خوندم که یک مرتبه صدایی مثل صدای انفجار و زلزله منو از جا کند. برای لحظه ای دستپاچه شدم وبه خیال این که زلزله شده ،به سمت در آپارتمان دویدم تا بین چارچوب و در ورودی خونه پناه بگیرم .دراین حالت  متوجه شدم نه لوستری لرزیده و نه زمینی تکون خورده ... نمی تونسته زلزله باشه . . . به یاد شایعه ها وتهدیدها و جنگ و موشک باران ها ی زمان جنگ  تهران  افتادم  ...با خودم گفتم : نکنه حمله هوایی شده؟ .دقایقی بعد ازاخبار ساعت 2 بعد ازظهر شنیدم که انفجاری در انبار مهمات سپاه در ملارد کرج صورت گرفته که بیش از پانزده نفر شهید و تعدادی هم زخمی شدند . . . شدت انفجار به حدی بوده که تا اینجا منطقه 12 هم شنیده شده .آنی دلم لرزید دلم برای دل مادرای فرزند ازدست داده لرزید !

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

شعر پائیز

نغمه های دلنشین آوا  زخوان ترانه پائیز را می شنوی ؟ چه نرم و آهسته می خواند
پائیز...پائیز... این فصل دل انگیز... صدها رنگه... چه قشنگه... پراز گلهای قشنگه...
گوش کن چه قشنگه ... این باد چه بازیگوشه... چه خوشگله وچموشه...
برگا رو با خود می بره...از کوچه و پس کوچه...کیش...کیش...کیش...
پائیز پراز رنگِ ...گوش کن صداش  چه  قشنگه... بارون...بارون...
 میاد بارون صداش میاد تو ناودون... چیک... چیک...
خورشید نمی مونه پنهون از پشت ابر میاد بیرون...
رنگین کمان تو آسمون چه خوشگل و چه مهربون...
 
شاعر ناشناس !

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

پائیز برفی

 
 صبح  وقتی از خونه اومدم بیرون با دیدن برفی که  روی زمین نشسته بود ؛ کلی ذوق زده شدم ...بعد از چند بارندگی  به لطف خدا برف سفید جای بارون وگرفته ... حال و هوای کوچه و خیابون دیدنی شده ؛ خلوت و آروم ... توی هوای برفی یا  بارونی هیچوقت عادت به برداشتن چتر نداشتم  ...دوست دارم وقتی بارون میباره بدون چتر زیر بارون راه بروم ... صبحی فکر می کردم داره بارون میباره...وقتی از خونه بیرون اومدم با دیدن آسمون برفی غافلگیر شدم ......برف زمین و سفید پوش کرده  ...هنوزم برف میاد ...دونه های ریز برف مثل ستاره های کوچیک وبراق ، آرام ،آرام و رقصان روی بوته های شمشاد کنار پیاده رو مینشیند ...برف برکت الهی ...خدایا بابت این همه نعمت شکرگزارم ! 

۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

نق زدن های تکراری

پائیزِ زمستانی بد جوری دست و پامو بسته . هیچوقت تکلیف ام با خودم روشن نبوده .آدم کم طاقتی هستم... نه طاقت به سرما دارم نه به گرمای و عرق ریزان هوای تابستان  ... این روزا هم  به شکرانه بارش باران های پی در پی  ؛ زمین جشنواره دانه های درشت ریزش باران و تگرگ را برگزار کرده ..آسمان ابری .دانه های درشت باران را به روی اسفالت کف خیابان های دود گرفتۀ شهر پاشید وشاخه ها و برگ های غبارگرفته را شسته و جلا داده .آسمون ابری و صدای شُرشُر بارون وهوای زمستون در پائیزی که از پنجرۀ نیمه باز شمالی می ریزه تو اتاقک 3در4 پشت به آفتاب !دستای سردمو با بخارلیوان چای زعفرانی گرم می کنم ...شاید این تنها دلخوشی یک حوای جدا مانده ازلحظه های شاد زندگی باشد !

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

کاش مرهمی می شدم برای زخم های تن ت

وقتی چشمم به چهره ی خسته و چشمای نا امیدش میفته ...وقتی از پشت پلک های خیس ام به قامت خمیده و شانه های افتاده اش نگاه میکنم ...وقتی می بینم درمانده شده ومثل یک شمع  ذره ذره درحال ذوب شدنه ...وقتی شاهد برگ ریزان عمر و جوانی از دست رفته اش هستم ......- ...وقتی می بینم چه درد و رنجی را تحمل می کنه و دم نمی زنه ...وقتی ازسنگینی بارغصه تمام توان اش رو ازدست داده ومن فقط نگاه میکنم و برای کم کردن و برداشتن این بارغم و اندوه  هیچ کاری از دستم ساخته نیست. اونوقته که  دلم می گیره...قلب ام به درد میاد وهمه اینا رو می بینم و بغض تلخی راه گلوم رو می بنده.....بغضی که سهم منه .... سهم من ازاین زندگی کوفتی !

سونامی تازه ای در راه است .

سونامی تازه ای در راه است .از آن ها که کلی تلفات می گیرد و تیتر اول خبرهای هفته  می شود .بار چندم است که امیر این طور جان به سرش می کند ؟بار...